محمد تقي جعفري

114

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

مىشوند و ارواح گرسنه هم از حيوانيت به درجهء انسانيت ارتقاء مىيابند . اين تشبيهات و مباحث همه و همه مربوط به رياست معمولى است كه يكى از مختصات « خود طبيعى » مىباشد ، نه مديريت انسانها بعنوان شخصى امين كه امتياز مديريت را امانتى تلقى كرده به حكم « من انسانى » خود را موظف به اداى آن امانت الهى مىبيند . نخستين سرمايه اى را كه رياست پرستان معمولى از دست مىدهند ، قدرت روياروى قرار گرفتن با خويشتن مىباشد و به قول « مولوى » : مانندهء ستوران در وقت آب خوردن چون عكس خويش ديديم از خويشتن رميديم « مولوى » در شأن رياست پرستان معمولى مىگويد : بنده باش و بر زمين رو چون سمند چون جنازه نه كه بر گردن نهند جمله را حمّال خود خواهد كفور بار مردم گشته چون اهل قبور بر جنازه هر كه را بينى به خواب فارس منصب شود عالى ركاب ز ان كه آن تابوت بر خلق است بار بار بر خلقان نهادند اين كبار بار خود بر كس منه بر خويش نه سرورى را كم طلب درويش به مركب اعناق مردم را مپاى تا نيايد نقرست اندر دو پاى و آخرين نقدينه اى كه از دست اين بردگان خندان بدر مىرود ، كيمياى وجود آنان است كه مىتوانستند مس وجود خود را بقول گذشتگان مبدل به طلا نمايند . هنگام تنگدستى در عيش كوش و مستى كاين كيمياى هستى قارون كند گدا را حافظ 6 - و مجتنى الثّمرة لغير وقت ايناعها كالزّارع به غير ارضه ( كسى كه دست به چيدن ميوهء نارس ببرد ، چونان كشاورز است كه در غير زمين خود بكارد ) . ساده لوحان نتايج را پيش از سپرى كردن مقدمات مىخواهند باغبانى كه در اول بهار سبد را برداشته براى چيدن ميوهء سيب كه پس از شش ماه مثلا خواهد رسيد ، بباغ مىرود آگاهىهاى مربوط به سيب و فصل رسيدن آن ، يا او را